تبليغاتX
خاطره ی اردیبهشت
بدون هيچ چارچوبي حرف مي زنم
اين روزها كه مي گذرد

بدون هيچ چارچوبي

دوست دارم / قدم بزنم/ حرف بزنم

و اگر شما هم

دوست نداشتيد

ديگر

برايم فرقي نمي كند...

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت16:57توسط سميه جاهد عطائيان |
آزار بس است، به كودكي‌ام رحم كنيد
 

19نوامبر برابر با 28 آبان ماه روز جهانی مبارزه با کودک آزاری و البته تقویم اشاره ای به این مناسبت نکرده

درسته که ایران کنوانسیون حمایت از حقوق کودک را به شرطه ها وشروطه ها پذیرفته ،اما ...

لينك مطلب را در ايلنا ببينيد

مشكل فعلي كشور بازگو نكردن شديدترين كودك‌آزاري‌ها است

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت15:15توسط سميه جاهد عطائيان |
كسي كودكي‌ام را پشت مخازن زباله حس نكرد
 

چند وقتي بود كه حسابي دلم مي خواست يك گزارش درمورد دغدغه و مشكلات كودكان زباله در ايلنا  بنويسم، اما هر بار احساس مي كردم كه مواد خام گزارشم آبكي و ناقصه ... تا اينكه بالاخره موضوع را جدي پي گيري كردم و گزارش كامل شد ...

مطلب را در ايلنا مشاهده كنيد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت16:55توسط سميه جاهد عطائيان |
تحملي طولاني بياور
 

اشتباه از ما بود كه خواب سرچشمه را

 در خيال پروانه مي ديديم

دستهامان خالي، دل هامان پر     

گفتگو هامان مثلا يعني ما ...

كاش مي دانستيم هيچ پروانه اي

پري روز پيلگي خويش را به ياد نمي آورد

حالا مهم نيست كه تشنه به روياي آب مي ميريم ...

از خانه كه مي آيي يك دستمال سفيد

پاكتي سيگار    گزينه شعر فروغ

و تحملي طولاني بياور

احتمال گريستن ما بسيار است

شعر:سيد علي صالحي

و ترنم صداي خسرو شكيبايي

(تنها صداست كه مي ماند)

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت16:35توسط سميه جاهد عطائيان |
عاقبت شوق بي قيمت و قاعده

 

مي توانم كنار تو باشم وباز، بي آواز، از راز اين همه ، همهمه بگذرم

من از پي زبان پوسيدگان نخواهم نرفت

تنها منم كه در خواب اين همه زمستان لنگر نشين

هي بهار ، بهار براي باغ باغبون ،آرزو مي كنم

حالا همين شوق بي قيمت و قاعده

همين حدود رويا و رفتن از پي نور

ما را بس ، تا بر اقليم و شقايق و خيال پروانه

 پادشاهي كنيم

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت15:21توسط سميه جاهد عطائيان |
آغوشم براي باران باز است

 

چيك و چيك و چيك

داره بارون مي ياد و من مات و مبهوتم از اينكه چرا آدما واسه قدم زدن در هواي باراني...

چتر هاي سياه و خاكسنري رنگ به دست مي گيرند

و يا به جاي قدم زدن در اين هوا بناي دويدن مي گيرند

و مي خواهند فرار كنند...

 راستي چرا چتر ...؟

اگر ترس از خيس شدن داريم ، چرا چتر هاي خاكستري رنگ؟؟؟

كاش اجازه مي داديم كه اين موهبت الهي بدون واسطه ما را احاطه كند ....

و من ... بي واسطه آغوشم براي باران باز است...

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت12:38توسط سميه جاهد عطائيان |