هر چه هستم از تو دورم ،دور
چون پاره سنگي عاشقم!
به گنجشكي هراسان
و هر بار نا اميد برمي گردم به خاك ، بر مي گردم به خويش...
نا اميد و نيازمند ،زبانه مي كشد آغوشم به سويت
ازتو دور افتاده ام،از تو دور افتاده ام...
در بي مجالي و لالي،به كاغذ آتش رسيده مي مانم
جدا شده از نخ نگاهم،چون بادكنك ها!
سالهاست از كرشمه باران تو مي گذرم
بي چتر و باراني
در سايه پنهان مي شوم ،در گريه پيدا !
هر چه هستم از تو دورم،دور...
+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت13:43توسط سميه جاهد عطائيان |

